ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى

مقدمهء ناشر 27

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى )

زين نكوتر سخن نگويد كس * تا به حشر اين سخن جهان را بس چون ز قرآن گذشتى و اخبار * نيست كس را بدين نمط گفتار فضلا متفق شدند برين * كه كلام گزيده نيست جز اين آنكه باشد سخن‌شناس و حكيم * همچو قرآن ورا نهد تعظيم چنان كه حكيم فرموده است سخن‌شناسان و نقادان شعر و بزرگان متصوّفه كتاب او را بزرگ شمرده و آن را محترم داشته‌اند و اين حكايت كه شمس الدين افلاكى در مناقب العارفين نقل كرده شاهد آن است او گويد : « سراج الدين مثنوىخوان رحمة اللّه عليه از حضرت چلبى حسام الدين قدس اللّه سرّه روايت چنان كرد كه روزى يكى را از مريدان خود سوگند مىداد كه به كار نامشروع مشغول نشود و بر سر رحل الهىنامهء حكيم سنائى را پوشانيده پيش آوردند در حال حضرت مولانا از در درآمد پرسيد كه سوگندخوار كيست چلبى فرمود كه فلانى را از تهتك سوگند مىدهم ترسيدم كه به مصحف سوگندش دهم الهىنامه را ( الهىنامه نام ديگر كتاب حديقه است ) روپوش كردم حضرت مولانا فرمود كه و اللّه اين قوىتر مىگيرد از آنكه صورت قرآن بر مثال ماست است و اين معانى روغن و زبدهء آن انتهى « 1 » . گرچه اين كتاب را سنائى به نام بهرام شاه تأليف كرده و باب هشتم ( در نسخهء حاضر ) آن را به مدح آن سلطان و درباريان وى اختصاص داده است و ليكن انصاف آن است كه حكيم در اين باب نيز منظور خود را از دست نداده و وظيفهء ناصح مشفقى را با كمال شهامت و دليرى بدون اندك مداهنهء نسبت به سلطان ادا كرده و از پند دادن و انذار نمودن وى هيچ فروگذار نكرده و او را به حسن سياست و دادگسترى و رعيت‌پرورى و رحم به زيردستان و سياست ستمگران ترغيب و تحريض نموده است و اساس پادشاهى و نكات جهاندارى و لوازم بزرگى را در لباس تمثيل و حكايت با حسن وجه به بيانى شيوا براى سلطان ذكر كرده و هر طبقه را از وزير و امير و لشكرى و كشورى و زيردست و

--> ( 1 ) - مناقب العارفين شمس الدين افلاكى نسخهء خطى .